تبليغاتX
تا خدا هست ....
تا هفته پيش خوشحال بودم كه قراره براي روز شيراز و هفته شيراز چه كارايي بكنن و چه كسايي بيان شيراز.ولي از روزي كه

قرار شده رهبر بياد شيراز ديگه يادم رفت كه روز شيرازي هم بوده.

شهر شيراز توي فروردين و ارديبهشت مثل هيچ جاي دنيا نيست ، هيچ جاي دنيا هم مثل شيراز نيست.

هر سال  از 9 تا 15 ارديبهشت به مناسبت هفته شيراز در اين شهر پر رمز و راز مراسم هاي مختلفي برگزار ميشه كه خيلي قابل توجه هستند.(يعني باحالند)

اما امسال با سالاي ديگه فرق ميكنه.آخه اينبار رهبرم ميخاد بياد شيراز.فقط چند ساعت ديگه مونده تا لحظه ي ديدار.(يعني دقيقا ساعت 8:30 صبح روز چارشنبه.)

شهر يه هوا و صفاي ديگه اي داره.در و ديوار شهر هم يه جور ديگه هستن.يعني شهر خفنتر از هميشه شده و از اين خفن تر هم نمي تونه بشه.

بيت شاعرانه: "دوباره پلك دلم ميپرد نشانه ي چيست                شنيده ام كه مي آيد كسي به مهماني"

ارديبهشت 87-شيراز

هفته شيراز امسال:

روز چهارشنبه 11/2/87(امروز) بزرگترين رويدار شهر رقم ميخوره كه براي هميشه توي ذهن مردم شيراز خواهد موند.(به ياد شهداي سفركرده ي كانون رهپويان وصال شيراز كه الان هنوزم بين ما هستن)

روز يكشنبه 15/2/87 روز شيرازه.جشنواره بزرگ بالن هاي هواي گرم.(خيييييلي باحاله)

حضور سفراي 70 كشور جهان.

حضور زيندين زيدان و سامي يوسف در شهر راز.

 

ديگه ماندن جايز نيست اگه الان نرم جا گيرم نمياد.

 

یاااا علی مدد

 

 

 

+ نوشته شده در 87/02/11ساعت 7:57 توسط مهدی |


 

 

بسم ا...

آبي تر از آنيــــــــم كه بي رنگ بميريم

از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم...

شب بيست و چهارم

گزارش كامل اين حادثه را در سايت كانون فرهنگي رهپويان وصال ببينيد .

از عموم نويسندگان و شاعران دعوت به عمل مي آيد كه آثار خود را در رابطه ي با حادثه ي مذكور حداكثر تا تاريخ 31/2/1387 به شرح زير ارسال نمايند :

1-      آثار را درقالب هاي : داستان ، شعر ، متن ادبي ، گزارش ، خاطره ، دست نوشته و عكس ارسال نماييد .

2-      با توجه به اين كه آثار دريافتي در قالب يك كتاب منتشر خواهند شد ، سعي شود كه از كيفيت مطلوبي برخوردار و آثار مكتوب تا حد امكان ويرايش شده باشند .

3-      آثار را به پست الكترونيكي rvshahadat@gmail.com   يا به نشاني « استان فارس – شيراز – صندوق پستي  6 7 1 -  5 5 9 1 7 » ارسال نماييد .

4-      به همراه آثار ، حتماً مشخصات خود را اعم از نام و نام خانوادگي ، پست الكترونيكي و نشاني محل سكونت ارسال نماييد .

اين حركت ، يك حركت خودجوش و مردمي است و براي تحقق اهدافش به ياري خودِ مردم نياز دارد و تبليغ سينه به سينه ي شما را مي طلبد . لطف زيادي كرده ايد اگر ما را در اين امر ياري كنيد .

مي توانيد از لوگوي فراخوان جهت تبليغ در محيط مجازي استفاده كنيد .

منتظر آثار به يادماندنيتان  هستيم .

 

منبع:      http://mskarimi.blogfa.com/page/farakhan.aspx

 

لینک تصویری لحظه ی بمب گذاری در حسینیه سید الشهداء

 

 

+ نوشته شده در 87/01/30ساعت 8:57 توسط مهدی |


 

 

اسلام چیست؟

 

چقدر مظلوم است و چقدر غریب.

 

اما میان تمام مدل های اسلام من فقط یک مدلش را دوست دارم.

 

من از کسانی که از مستحبات فقط خواب قیلوله را می پسندند ،بدم می آید!

 

من از کسانی که در میان واجبات فقط صله رحم را با میهمانان آنچنانی ،دوست دارند

 

بدم می آید.من از صله رحم های قر و قاطی در میان تنها مسلمانان شهر بدم

 

می آید.

 

از آنهایی که از اسلام فقط مسح کشیدن را بلدند،آن هم با طی مدت یک ربع!

 

از آنهایی که از یاد خدا فقط ذکر گفتن را بلدند ،آنهم بلند با ذکر"صاد" از مخرج اصلی!

 

آنهایی که هر نمازشان را ده بار می خوانند ، آنهایی که قران را فقط می

 

خوانند،آنهایی که زکات  و خمس دزدیهایشان را کامل پرداخت می کنند،

 

آنهایی که غذای ته مانده خود را به فقرا میدهند ،

 

آنهایی که مسجد می سازند و سردرب مسجد را ملوث به نام خود می کنند،

 

آنهایی که ده بار والضالین را تکرار می کنند و ...

 

من از اسلام مدل لطیفش را دوست دارم .

 

اسلام من در میان پیر مرد های 90ساله رو به مرگ نیست.

 

من اسلام دعا را دوست دارم.اسلام گریه را.اسلام پیرمرد بودن جوانها را.

 

اسلام جمع های تذکر را.اسلام عهدهای اخوت را.اسلام جنگ و جبهه را.

 

اسلام ته مانده غذا را خوردن.اسلام بخشش تمام مال نداشته را.

 

اسلام کار و ذکر برای خدا را.اسلام ضد ریا را.اسلام تظاهر به الله را.

 

اسلام خجالت نکشیدن از نماز را.اسلام مخفی کردن تمام عبادات را.

 

اسلام ضجه های جانسوز را.اسلام دعای کمیل را.اسلام دعای توسل را.

 

اسلام دعای شعبانیه را.اسلام رمضان را.

 

اسلام سینه زنی را .اسلام نوحه خوانی را.اسلام نیمه های شب را.

 

من از اسلام مرفهین بدم می آید. همان ها که از میان احادیث ،

 

فقط استحباب خانه ی خوب ،مرکب خوب و زن خوب را دوست دارند!

 

من از خودم هم خیلی بدم می اید !

 

من خودم را دوست ندارم!من آتش را کمترین مزدم در آخرت می دانم.

 

از شماها هم بدم می اید و از اسلام شما بیشتر!؟...همین

 

 

 

            برگرفته از کتاب لخته های د ل-سید محمد انجوی نژاد

+ نوشته شده در 87/01/21ساعت 9:35 توسط مهدی |


 

سلام.

کتاب چشمان یک سگ آبی نوشته ی گابریل گارسیا مارکز و به ترجمه ی آقای یاسر محبوب می باشد.

توی این پست لینک دانلود این داستان رو براتون گذاشتم.

برای نظر دادن در مورد داستان هم به وبلاگ آقای محبوب به نشانی زیر مراجعه کنید.

http://www.3point.blogfa.com/

 

 

                                      چشمان یک سگ آبی

اثر: گابریل گارسیا مارکز

ترجمه: یاسر محبوب

 

 

حجم: ۱۳۵ کیلو بایت

 دانلود کنید 

+ نوشته شده در 87/01/15ساعت 7:57 توسط مهدی |


 

به نام مهربانٍ جاویدانٍ آسیب ناپذیر

 

 

 

تیک تاک تیک تاک  تیک تاک............۹.۱۸...۵شنبه...۱ فروردین..... 

 

دوووووووووووووووووووف

 

آغااااااااز ساااااال یکهزاااااااار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی....

 

 

 

 

                        سال نو همگی مبارک...

 

 

 

 

سلام سلام سلام.

 

سلام به همه ی دوستای گلتر از گلم.

 

عیدتون بهارتون و زندگیتون مبارک.

 

دوباره لحظه ها گذشتند و این بهار بود که دوباره نو شدنش رو به رخ ما کشید.

 

لحظه ها می گذرند بی آن که منتظر من و تو بمانند.

 

انگار همین دیروز بود که آرزو های سال 86 رو روی کاغذ نوشتیم واقعا

 

ناگهان چه زود دیر می شود...

 

اینجا دیگه آخر خط 86 هست و برای شروع دوباره باید با 87 رفت.

 

دوباره عید اومده ، دوباره بهار اومده،

 

خدایا شکرت که دوباره بهارو دیدیم.

 

هر چه زیبایی توی هفت سین و عید و بهاره تقدیم دوستای خوبم.

 

حالا که عیده موقع خوبیه که یه کمی خودمون رو تحویل بگیریم و

 

یه عیدی به خودمون بدیم.یه عیدی که همیشه ازش لذت ببریم.

 

 

 

عیدی من به شما:

 

کتاب حکایت زمستان.

 

 

کتاب حکایت زمستان تالیف سعید عاکف خاطرات یکی از اسرا جنگ

 

تحمیلی به نام عباس حسین مردی می باشد که با وجود شکنجه های

 

 بسیار شدید دشمنان مقاومت خود را با ایمان خود حفظ می کند.

 

داستان این کتاب بسیار روان و خواندنی  است و این ما به این گونه

 

 آثار ارزشمندی  برای رشد حوزه فرهنگی نیازمندیم.

 

من این کتاب را در مدت  یک هفته در راه برگشت به خانه

 

 داخل اتوبوس خواندم.

 

کتاب صحنه هایی بسیار تکان دهنده و زیبایی دارد .

 

حتی خود من در بعضی صحنه ها اونقدر متاثر می شدم

 

 که داخل اتوبوس مردم چپ چپ نگاهم میکردند.

 

 

کتاب بسیار با ارزشی است و واقعا ارزش چندین

 

بارخواندن را دارد.

 

 

در این کتاب می توان فهمید

 

 که شهدا فاصله بین حرف و عملشان صفر بود.

 

با این کتاب می توان اشک ریخت.

 

می توان مردان یک رنگ ولی پررنگ را شناخت.

 

می شود انسان هایی که هرگز حقیقت را به خاطر مصلحت

 

ذبح شرعی نکردندرا درک کرد.

 

می توان ایمان واقعی را شناخت.

 

می توان مردان خدا را شناخت

 

می توان به خدا هم رسید... حتی یک قدم...

 

 

 

+ نوشته شده در 87/01/03ساعت 2:32 توسط مهدی |


 

چرا تا شکفتم

 

 

 چرا تا تو را داغ بودم نگفتم

 

 

چرا بی هوا سرد شد باد

 

 

چرا از دهن

 

 

             حرفهای من افتاد

 

 

                                  قیصر امین پور

+ نوشته شده در 86/12/24ساعت 22:44 توسط مهدی |


 

 

 

آسمان تعطیل است 

 

 

بادها بی کارند

 

 

ابرها خشک و خسیس

 

 

هق هق گریه ی خود را خوردند

 

 

من دلم میخواهد

 

 

دستمالی خیس

 

 

روی پیشانی تب دار بیابان بکشم

 

 

دستمالم را اما افسوس

                           نان ماشینی

                                            در تصرف دارد

.....

.....

.....

آبروی ده ما را بردند!

 

                                        قیصر امین پور

 

 

+ نوشته شده در 86/12/21ساعت 8:45 توسط مهدی |


 

اگر دلت به واسطه ی عشق شکست و غصه دار شدی

 اما غرورت را حفظ کردی بزرگ می مانی و شخصیتت خرد

 نمی شود. اما اگربرای جلوگیری از شکسته شدن قلبت

 غرورت را زیر پا بگذاری و جلو بروی آن وقت نه تنها در

بیشتر شکسته شدن قلبت تلاش کردی ،غرورت را هم

شکسته ای،

اگر چه در برابر عشق غرور معنایی ندارد.

 

+ نوشته شده در 86/12/05ساعت 7:5 توسط مهدی |


 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت

در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت

آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند

وقتی به موضوع ((خدا)) رسید

آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد

 

مشتری پرسید

 

چرا باور نمیکنی؟

 

آرایشگر جواب داد

 

کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد

به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟

بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟

اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت

نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و

جود داشته باشد

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند

آرایشگر کارش را تمام کرد و

مشتری از مغازه بیرون رفت

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد

مردی را دید با موهای بلند و کثیف

و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده

ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد

 

و به آرایشگر گفت

میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند

 

آرایشگر گفت

 

چرا چنین حرفی میزنی؟

من اینجا هستم. من آرایشگرم

همین الان موهای تو را کوتاه کردم

 

مشتری با اعتراض گفت

 

نه. آرایشگرها وجود ندارند

چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که

بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد

 

 

آرایشگر: نه بابا !  آرایشگرها  وجود دارند

موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند

 

 

مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است

خدا هم وجود دارد

فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند

برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد

+ نوشته شده در 86/11/29ساعت 7:0 توسط مهدی |


خواستم بگویم،حسين پسرفاطمه ي دختر پیغمبر است.

 


دیدم حسين نیست.

 


خواستم بگویم، که حسين پسر علي است.

 


دیدم که حسين نیست.

 


خواستم بگویم، که حسين همسر رباب است.

 


دیدم که حسين نیست.

 


خواستم بگویم، که حسين پدر علي اكبراست.

 


دیدم که حسين نیست.

 


خواستم بگویم، که حسين پدر رقيه است.

 


باز دیدم که حسين نیست.

 


نه، این‌ها همه هست و این همه حسين نیست.

 


                                           حسين ،حسين است

 

 

 

 

+ نوشته شده در 86/11/12ساعت 7:40 توسط مهدی |